رشتی یه و خانمش مهمون سفیر عربستان بودند. سفیر تا چشمش به آن دو می افته، جلو می ره ودستش رو به طرف رشتی یه دراز می کنه و می گه: اهلا و سهلا. رشتی یه می گه : نه قربان اشتباه گرفتین....خانم بنده هم اهلن و هم سهلن!!!
به ترکه می گن : فیلم عروسی ات را بیار ببینیم. ترکه میگه: نمی شه. می پرسن :چرا ؟ ترکه می گه: آخه آخرش صحنه داره!!!
یه روز جهانگردی وارد روستایی شد و از یکی از اهالی پرسید: در این روستای شما چه چیز خارق العاده ای وجود داره؟ روستایی گفت: پیر مرد 130 ساله ای داریم که در کمال سلامت به سر می بره. جهانگرد گفت: چه خوب. چه جوری می شه این پیرمرد را دید؟ روستایی گفت: نمی شه. جهانگرد باتعجب پرسید: چرا؟ روستایی گفت: چون پدرش نمیگذاره از خونه بیرون بیاد!!!
اگه با یه قزوینی گنده تو کوچه بن بست بودی 3 راه بیشتر نداری : اول اینکه آب بشی بری زمین یا اینکه دود شی بری هوا یا دستت رو بزنی به دیوار توکل کنی به خدا ...
گارسن وقتی که مرغ را برای مشتری می برد، دستش راهم روی آن گذاشته بود. مشتری ناراحت شد و گفت : گارسن چرا کثافت کاری می کنی ؟ گارسن گفت: آخه نمی خواستم واسه ی دومین دفعه به زمین بیفته!!!
ترکهاوشمالیهاسر دریای خزر دعواشون میشه تصمیم میگیرنددریا را با طناب نصف کنند شب موقع خواب شمالیها میگن ترکها نرن طناب رو دستکاری کنند میرن میبینند ترکها با سطل دارن از نیمه شمالیها اب دریا رو توی نیمه خودشون میریزن
یه عرب به یک فارس میرسه میپرسه مسممک فارسه میگه من کو مست نیستم
یه روز یه بچه به باباش میگه چرا بابا میگن ازدواج فامیلی خوبه باباهه میگه اخه خوبه دیگه ببین مثلا من مادرت و گرفتم ... عموت زن عموت را گرقته... دایت زن دایت را گرفته!!!!
یه گنجشک ابادانی روعقاب دنبال میکنه گنجشکه میگه نیاجلو ولک موعقابم
گروهی با تعدادی کودک برای انجام نماز باران به صحرا می رفتند. ملا نصر الدین پرسید : این کودکان را به کجا میبرید؟ گفتند: برای اینکه دعا کنند و باران بیاید.چرا که دعای کودکان را خدا مستجاب می کند.ملا نصر الدین گفت: اگه دعای کودکان مستجاب می شد، یک معلم در همه عالم زنده نمی ماند!!!
معلم از دانش آموز پرسید: اگه تو هشت تا سیب داشته باشی، و بخوای با برادرت آنها را نصف کنی ، چند تا باید به او بدهی؟دانش آموز زرنگ گفت: دو تا. معلم گفت: مگه تو حساب بلد نیستی؟ دانش آموز با شیطنت گفت: چرا آقا ولی برادرمون که بلد نیست!!!
سعید کوچولو مادرش سرما خورده بودو به علت سرماخوردگی صداش گرفته بود.در همین موقع پدرش از راه رسید و از او پرسید: حال مادرت چطوره؟ سعید گفت: تصویرش بد نیست ولی صدایشس کاملا از کار افتاده !!!
زن رشتیه میره دگتر میگه اقای دکتر من 7 تا بچه دارم الان هم 8 رو حامله هستم.حتما یک چیزی تو هوا هست که من اینقدر حامله میشم.دکتره میگه بله خانوم لنگاتون.
به ترکه میگن: با سی دی جمله بساز . ترکه میگه دیشب جاتون خالی رفتیم دزدی .میپرسن:پس سی دی اش کو؟ ترکه میگه: فردا در میآد!!!
شاعری در مجلسی گفت: امروز می خواهم برای شما چیزی بخوانم که تا به حال نخوانده ام. رندی از میان مجلس گفت: پس نمازت را بخوان!!!
رشتی یه چند بار از رئیس خود برای مرگ پدر مرخصی گرفت و رئیس هم به روی او نیاورد و به او مرخصی داد. یک روز رشتی یه برای مرگ مادر خود مرخصی گرفت. رئیس گفت: شرمنده ام. مگه مادر شما پارسال فوت نکرد؟ آدم می تونه چند تا پدر داشته باشه ولی معمولا یک مادر بیشتر نداره!!!
پرفسوری نزد مدیر هتل رفت و لطفا یه آینه قدی در اتاق من بگذارید. مدیر هتل گفت: چرا قدی قربان؟ پرفسور گفت: آخه من باز امروز صبح بدون شلوار از هتل خارج شدم!!!
زن رشتی یه می زاد. رشتی یه از پس مخارج بر نمی آد.با ناراحتی به بچه های محل می گه: بی معرفتا ...اقلا دانگ تون رو بدین!!!!
زن رشتی یه از شوهرش پرسید: این ایدز که میگن چیه؟ رشتی یه گفت: من دقیقا نمیدانم ولی همینقدر میدانم که اگر من بگیرم، تو هم میگیری ولی اگه تو گرفتی ، نصف اهالی محله هم می گیرن!!!
به ترکه میگن : با (تالیا ) جمله بساز> ترکه میگه: تا لیاقت نداشته باشی بهت زن نمیدن!!!
- آقا چی میل دارین؟ مشتری گفت: آن موقع که آمدم ، دستور صبحانه دادم ولی حالا دیگه ناهار بیاورید.!!!
تهرانی میره قزوین بند کفشش باز میشه با بدبختی یه کوچه بن بست پیدا میکنه و دولا میشه تا بندش رو ببنده یهو یه چیزی میشه سرش رو بلند میکنه چشمش می افته به تابلو سر کوچه می بینه نوشته کوچه دستغیب
یکی از آدم خواران پیش حکیم باشی رفت و گفت: حکیم باشی به دادم برس. معده ام بدجوری می سوزه. حکیم باشی با خونسردی گفت: چیز مهمی نیست. فورا یه مامور آتش نشانی بخور ، خوب می شی !!!
بچه از مادرش پرسید: مامان جون چرا موهای سرت سفید شده؟ مادر گفت: از دست تو دختر بلا. بچه با خونسردی گفت: پس خدا به داد مامان بزرگ برسه که تو اون بیچاره را چه قدر اذیت کردی؟!!!
ژاپنی یه میره قزوین وقتی که بر میگرده، ازش می پرسن: قزوینی ها را چه طوری دیدی؟ ژاپنی یه میگه: در قزوین تاتاشی ، تو شه!!!
رشتی یه می ره شکار گوریل و باخود یه نردبون و یه تفنگ و یه سگ می بره . ازش می پرسن: این وسایل برای چیه؟ رشتی یه می گه: نردبون رو می زارم پاَی درخت و می رم بالای درخت ، گوریله را قلقلکش می دم تا پایین بیفته ...این سگه تخصصش گرفتن تخم گوریله آنقده تخمش رو میگیره که بمیره. دوستش میگه: خب این تفنگ برای چیه ؟ رشتی یه میخنده و میگه: اومدیم و گوریله ما را از درخت انداخت پایین ....میخوام سگه رو بکشم!!!
ترکه یه نوار بهداشتی پیدا می کنه، میزاردش توی ضبط صوت، ...شعر براش می خونه!!!
از ترکه که اسیر یکی از قبایل آفریقایی بوده می پرسن: شما را چطور شکنجه می کردن؟ ترکه می گه: والله نون بربری را از پشت شیشه برای ما تکان می دادن!!!
عربه خیلی بد دهن بوده و هر جا می رفتن خواستگاری ، حرف های زشت می زده و مجلس رو به هم می زده. یه روز مادرش حوصله اش از دست او سر میره و می گه: این دفعه خفقون بگیر و خودم حرف می زنم. حتی یه کلمه هم حرف نزن.عربه قبول می کنه و دفعه بعدی که برای خواستگاری رفته بودن ، دست بر قضای روزگار عروس خانم مورد پسند واقع می شه و وقتی که حرف های معمول تموم می شه پدر عروس به عربه می گه: قربان چائی تون سرد شد.عربه سری تکون میده و لبخند می زنه. چند دقیقه بعد دوباره پدر عروس میگه: قربان چایی تون سرد نشه. عربه ناراحت می شه و می گه: آخه فلان فلان شده ،قاشق ندادین. با ...م چائی رو هم بزنم؟!!!
از رشتی یه می پرسن: این بچه آخری ات به کی رفته که چشم آبی شده؟ رشتی یه با خوش حالی میگه: به پدرش رفته پدر سوخته!!!
ژاپنی ها به گوساله می گن: نی نی گاوا !!!
ترکه دلش رو به دریا می زنه ، غرق می شه!!!
پزشکی در حال دادن کنفرانس بود و در حین صحبت هایش گفت: من چهل سال است که طبابت می کنم و هنوز کسی از طبابتم گله ای نداشته . رندی از میان مجلس گفت: آقای دکتر مگه مرده ها هم می تونن حرف بزنن!!!
رشتی یه از خدمت سربازی معاف می شه. بهش میگن : واسه ی چی معاف شدی؟ رشتی یه می گه: واسه اینکه تک پدر بودم!!!
ِِ تو دست عربه خار میره درش میاره میینه خون میاد دوباره میزاره سره جاش .
یه روز بسیجی رفته عروسک بخره می گه ببخشین این خواهر ها چه قیمتی هستند
به لره میگن: با بید جمله بساز. میگه: در خانه ما یک بید بید! میگن: اون بید نیست، بوده. میگه: آهان باشه، در خانه ما یک بود بید!!!
به یه ترکه می گن تا حالا به باد فنا رفتی؟ می که نه ولی یه قرار بزار آخر هفته با خانوم بچه ها بریم!!!
به رشتی میگن نظرت درباره خانه عفاف چیه میگه خوبه زن من هم کار دولتی ÷یدا کرد. Joker
فرزندی مادر خود را در سبدی گذاشته بود و برای هواخوری می برد. در راه به پیامبر زمان بر خورد کردند و پیامبر از روی مزاح به پسر فرمود: مادرت را شوهر بده.پسر گفت: با این سن و سال و پیری دیگه شوهر کردنش چه گذشته است؟پیرزن عصبانی شد و گفت: تو بهتر می دانی یا پیامبر خدا؟
شب جمعه هزار پای نر و ماده مشغول بودند که پس از گذشت یک ساعت هزار پای نر به هزار پای ماده گفت: خسته شدم بابا.خودت بگو که لای کدوم پاته؟
مردی زیر اتومبیلی رفت و یکی از پاهایش قطع شد و ادعای َیه میلیون خسارت کرد. راننده گفت: من که میلیونر نیستم.مرد جواب داد: من هم هزار پا نیستم!!!
اصفهانی یه با اتومبیلش وارد تعمیرگاهی شدو به مکانیک گفت: لطفا یه استکان روغن توی موتور، یه لیوان آب توی رادیاتور بریزین. مکانیک گفت: لاستیکاتون هم کم بادن اجازه بدین تویشان کمی سرفه کنم!!!
ترک میره ازمایش بده بعداز اینکه لیوان ادرار پر میکنه به پرستار میگه چکارش کنم پرستار میگه برو بالا ترکه میگه به سلامتی همه
یه روز ترکها با هم قرار میذارن که علیه فارسها تظاهرات راه بندازن دسته اول میگن... ترکا همه گل به سرن دسته دوم جواب میدن...فارسا همه ترک خرن


















































